حمد الله مستوفي قزويني
542
تاريخ گزيده
شوكت زياد شد . بقاياى شولان را به زخم شمشير از آن ولايت بيرون [ 1 ] كردند و يك بار بر آن ديار مستولى شدند . پس ديار شولستان [ 2 ] نيز مسخر كردند و شولان منهزم بفارس رفتند . هزاراسف و برادران تمامت لرستان و شولستان و كرداركان [ 3 ] و كهپايه للستان [ 4 ] تا چهار فرسنگى اصفهان ، در ضبط خود آوردند . اتابك تكلهء سلغرى چند نوبت لشكر بجنگ ايشان فرستاد ، مقهور و مكسور با پيش او رفتند و بيشتر نزاع ايشان به جهت قلعه ما نجست [ 5 ] كه حصنى حصين و ركن ركين است بود و هزاراسف مىگفت از قبل اتابك محافظ [ 6 ] اين قلعهام . چون اتابك تكلهء سلغرى را دفع او [ دست نمىداد ] [ 7 ] ، بمصالحت و مصاهرت [ 8 ] رغبت نمود و كار هزاراسف عروجى تمام يافت . هر موضع كه قابل زراعت ديد ، ديهها ساخت و درو مردمان نشاند و هيچ جاى خراب نگذاشت . پس پسر خود تكله را به خدمت ناصر خليفه فرستاد و التماس اتابكى كرد . خليفه التماس او مبذول داشت و او را منشور و تشريف داد . چون هزاراسف در گذشت : تكله كه نوادهء [ 9 ] سلغريان فارس بود ، قائم مقام پدر گشت . چون خبر وفات هزاراسف بفارس رسيد [ 10 ] ، اتابك سعد سلغرى ، جهت آزارى كه بواسطه شكست شولان از لران داشت ، جمال الدين عمر لالبا را كه عمزادهء هزاراسف بود ، باده [ 11 ] هزار پياده لر و شول و تركان بجنگ تكله فرستاد . به نزديك قلعه پيرو به اتابك تكله رسيدند .
--> [ 1 ] - م ، ر : بدر . [ 2 ] - ب : شول . [ 3 ] - ب : كه داركان - ر ، م ، ف : كه اركان - تصحيح از نزهة القلوب چاپ تهران سال 1336 ص 77 . [ 4 ] - در نزهة القلوب چاپ مذكور اين كلمه در متن « المستان » آمده ولى از نسخه بدلها « للستان » بود و چون در نسخ گزيده اين كله كلا با حرف « ل » شروع شده ، اين صورت را مقدم داشتيم - ب : لرستان - ق : للسان . [ 5 ] - ب : خانجست - : بانحسب - م : ملحست . [ 6 ] - ر ، ب : حافظ . [ 7 ] - ب : ميسر نبود . [ 8 ] - ب ، ندارد . [ 9 ] - ب : نواسه . [ 10 ] - سال 622 . [ 11 ] - ب : دو هزار